دلم به وسعت آسمونها برات تنگ شده
سلام پسرم... خوبی عزیز مادر... پسرم خیلی دلم برات تنگ شده... وقتی میرم جایی میبینم مامانی بچه نازشو بغل کرده ... برای سلامتیشون از ته ته دلم دعا میکنم ... اما دلم به وسعت آسمونها میگیره... حسزت می خورم ... میام خونه ... میرم تو اتاقم و می خوابم و تورو تو رویاهام تصور میکنم اگه الان زنده بودی 25 روزت بود منم از همون روزی که فرشته شدی تا امروز 24 روز که تو خیالم باهات زندگی کردم ... بغلت کردم ... بهت شیر دادم ... لباسات و تنت کردم ... باهات خندیدم وباهات عشق کردم ... اما مامانی نذاشتم کسی بفهمه که چقدر داغونم ... اگه خدارو نداشتم تا حالا مرده بودم ... به خودش قسم که تنها دلخوشیم خداست ... پسرم نذاشتم بابایی بفهمه که چ...
نویسنده :
مامان دلتنگ
18:59


