فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

پرواز یک فرشته

بازم دلم هوا تو کرده

سلام  عزیز دل مادر.... سلام گل خوشبوی مادر..... باز هم شروع یک روز دیگر اون هم به دون بودن تو .... چه سخت می گذره روزهای نداشتنت .... چه دیر آمدی و چه زود رهایم کردی... چه غریب مانده ام ... دستانم خالی از بودن توست و دلم همچنان بی تاب تو ... امیرم , سالار قلبم پس کجایی ؟؟؟ کجایی که ببینی تنهایی و غریبی دلم را ؟ کجایی تا ببینی دلتنگیهایم را , از مناره های مسجد محل بانگ اذان همه ی کوچه ها را پر کرده از لطف بودن خدا ,‌ اما حالا اذان هم مرا به یاد تو می اندازد ... یادت هست ؟ هنگامی که نگران لگد نزدنت بودم برایت نوای زیبای اذان را می گداشتم و تو اعلام وجود می کردی و من لذت می بردم ... یادت هست هر وقت صوت قرآن را می شن...
27 مهر 1391

از عمه به امیر عباس

سلام فرشته آسمونی من ... این شعر قشنگ و عمه به عشق تو گوش داد و گریه کرد ...... خیلی دلم برات تنگ شده ... حیف که یپشم نیستی............... تو خاموشی خونه خاموشه شب آشفته گل فراموشه بخواب که امشب پشت این روزن شب کمین کرده روبروی من تب آلوده تلخ و بی کوکب شب شب غربت شب همین امشب لایی لایی من بجای تو شکستم تو نبودی من به سوگ من نشستم هر ستاره تا ستاره گریه کردم از همیشه تا دوباره گریه کردم لالا لالا آخرین کوکب لباس رویا بپوش امشب لالا لالا ای تن تب دار اشکارو از گونه هام بردار لالا لالا سایه بیدار نبض مهتاب و دست من بسپار... ...
26 مهر 1391

بدون عنوان

آتش زند به قلب همه، سوز داغ تو شد در اشک اهل ولا، چلچراغ تو   اى یادگار فاطمه، اى حجت نهم گیرد زلال اشک من امشب سراغ تو     شهادت مظلومانه باب المراد جواد الائمه را به حضرت رضا علیه السلام   و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می نمایم . . .     دوستان عزیزم  اگه دلتون شکست ... اگه از گوشه چشمتون اشکی سرازیر شد , برای دل شکسته من هم دعا کنید ... خیلی محتاجم به دعاهای شما ... ...
24 مهر 1391

یک ماه شدنه فرشتگیت مبارک باشه عزیز دلم

امیر عباسم ... عشقم ... فرشته ی آسمونی من ... یک ماه شدنه فرشتگیت مبارک... پسرم یک ماه پیش تو همچین روزی ٢٢ شهریور ماه ...رفتی و من و بابا رو واسه همیشه داغدار نبودنت کردی... یک ماه گذشت اما پسرم سالها از عمرم کم شد ... باورش برام سخت بود ...اما واقعیت همیشه تلخ بود و هست ... و نبودنت واقعیت تلخی شد تو زندگیم ... پسرم عزیزم منم مثل همه ی مادرهایک ماهگیتو جشن گرفتم , اما تو تنهاییمام و تو خلوت و اشک ... پسرم فرشته شدنت مبارک.. دوست دارم تو ثمره ی ناکام عشقم بودی و هستی... باز هم به عادت همیشه ها بی بهانه دوست دارم ...
22 مهر 1391

بدون عنوان

بی صدا دارم  می میرم ... امیرم ... قرار بود امروز  به دنیا بیای ١ ماه جتوتر به دنیا اومدی و من و داغ دار نبودنت کردی... امیرم... عمرم .... بی صدادارم میمیرم... همه میگن صبر کن ... منم دارم صبر میکنم ... اما هیچکس نمیفهمه داغ از دست دادن بچه آدم و میکشه... پسرم دلم باز گرفت ..... خدایا کمکم کن ... من فدای مهربونیت ... کمکم کن ......
20 مهر 1391

بی عنوان

پسرم ... فرشته ی آسمونی من ... هیچی ندارم که بگم ... جز اینکه خیلی دلم برات تنگ شده ... خیلی زیاد ... کاش می تونستم داد بزنم ... اما نمیشه ... کسی طاقت فریاد نداره ... عزیزم , عمرم , کاش نمی رفتی... کاش الان بغلم بودی ... چه شب ها که از غم نبودنت آروم و بی صدا اشک ریختم ... چه روز ها که از غم نداشتنت تو مسیر دانشگاه دور از چشم همه اشک ریختم و به آسمون خیره شدم ... پسرم , اشک هم با من قهر کرده ...انگار تحمل اون هم تموم شده ...دیگه گریم نمیگیره و این درد سوزش قلبم و بیشتر میکنه ... بغضم تو گلوم چرک کرده و داره کم کم قلبم و از کار می ندازه ... عزیز دلم تنها پل ارتباطی من با تو همین وبلاگه ...اما این پل فقط یک طرفه است و بس... عزیز دلم ماد...
20 مهر 1391

یا علی اصغر به فریادم برس

قنداقه اش را بست، حالا اصغر آماده است سرباز آخر را خودش میدان فرستاده است از موج آغوش پدر تا اوج خواهد رفت از نسل ماهی های دریاهای آزاد است نه ضربت شمشیر می خواهد نه نعل اسب شش ماهه خیلی اربا اربا کردن اش ساده است تیر سه شعبه کار خنجر می کند اینجا سر، با همین یک تیر روی شانه افتاده است از رنگ سرخ آسمان پیداست اینجا هم سالار زینب امتحان را خوب پس داده است زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است شعر از زهرا بشري ...
18 مهر 1391

بدون عنوان

یکی از این آدما یه شب دعاش می گیره یکی از همین شبایی که شب تقدیره یه دل شکسته یک گوشه ی این شهر صداش میرسه تا آسمون و چه دامن گیره غروبا چه حالی داره ، این فضا چه حالی داره که برای گریه کردن یه هوای عالی داره غروبا ببین هوا رو ، گریه های بی صدا رو این همه دستایی که منتظر بارونه یکی اون بالا نشسته که خودش می دونه می دونه کاریه که فقط خودش می تونه دستای خالی رو خالی بر نمی گردونه غروبا چه حالی داره ، این فضا چه حالی داره ...
18 مهر 1391

دلم تنگه

سلام امیر عباسم ... سلام فرشته آسمونی من ... پسرم دلم به اندازه ی فاصله ای که بین من و توست برات تنگ شده ... پسرم ... برای مادرت دعا میکنی؟؟ دعا میکنی میدونم ... چون الان خیلی آرومم .... دوست دارم ...  تو هم یادت نره دوست دارم... به خددا بگو خیلی ممنونشم.... بابت همه داده ها و نداده هات... ...
18 مهر 1391

سلام فرشته آسمونی من

سلام پسرم... سلام فرشته پاک آسمونی من ... میدونم خوبی .... منم خوبم ... غم نبودنت عذابم میده ... اما نمیتونه از پا درم بیاره من خدا دارم این و غمم هم فهمیده ... فهمیده که دلم خوشه به خدا و داره کم کم بیخیال مامان میشه ... پسرم اومدم با کلی خبر ... ارشد قبول نشدم ... تو تکمیل ظرفیت هم قبول نشدم خوب تقصیر مامان چیه من که رتبم بد نبود  292 بده ؟ خوب تو 23  نفر گرفتن من چکار کنم ... انشالله میخونم سال بعد انشالله قبول میشم , شما هم دعام کن ... و حالا خبر خوبه ............. پسرم البته میدونم شما از همه چی خبر داری عزیز دلم ...مامانی یه کار نیمه وقت پیدا کرد .... البته اونا مامان و پیدا کردن  اعتماد به نفسو ببین ... پسرم قرار برم...
17 مهر 1391