فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

پرواز یک فرشته

یا حسین

قال رسول الله : ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا براستی که برای قتل حسین حرارتی در دل های مؤمنان است که هرگز سرد نمی شود. ...
26 آبان 1391

محرم ...

محرم اومد پسرم... لباس سیاهت و تن کن مادر فدای قد و بالات... امیرم ,‌پسرم ... خادم حسین فاطمه شدی مادر؟ محرم اومد امیر عباسم , خوش به حالت که فرشته ای.... خوش به حالت که پاکی مامان جان ... محرم اومد و دلم گرفت ,‌بیش از هرسالی... آخه امسال نشد با تو برم عذای امام حسین ... مادر تو اینقدری پاک بودی که تو بهشت زیارت کردی حسین فاطمه رو .... دلم گرفته پسرم ... نه از تو ,‌نه از خدا ... از خودم ...آخه تنهام .... اشک نمیذاره خوب بنویسم ... تنهام , دلم کربلا می خواد ...اما.... دلم تورو می خواد ,‌اما نمیشه .... وای , من فدای رباب , خانومم چی کشیدی.... من طاقتم سر اومد .... امیدم ...
26 آبان 1391

بدون عنوان

یا امام حسین دخیلم یه تو کمکم کن... یا امام رئوفم به داد دل شکستم برس... غریب دشت کربلا ... ببخش میدونم این حرفم دل بزرگت و میشکنه ... اما تورو قسم میدم به علی اصغر کمکم کن ... تورو به علی اکبرت کمکم کن .... آقا دلم گرفته...آقا دارم میمیرم ... مهربونم خوبم ,‌ محرم نزدیکه ... تورو قسم به عاشقات کمکم کن
23 آبان 1391

2 ماه گذشت

سلام پسرم... ٢ ماه گذشت پسرم....... ٢ ماه که فرشته ها به جای من برات لالایی می خونن ... ٢ ماه که همه زندگیم شده حسرت حسرت حسرت... ٢ ماه منتظر یه معجزه هستم... ٢ ماه وقتی جلو آینه می ایستم خودم و نمی شناسم... ٢ ماه که از ته دل نخندیدم... ٢ ماه که روی وسایل اتاقت پارچه کشیدم... ٢ ماه که خونه ساکت و بی روحه ... ٢ ماه که هر شب آرزو می کنم نبودنت یه خواب باشه ... ٢ ماه که دلم گرفته ... ٢ ماه آسمون چشمام طوفانی شدن... ٢ ماه که دارم بی تو میمیرم... چقدر تنهام... شکستم اما نذاشتم بابایی بشکنه ... پف چشمام و با کرم می پوشنم تا نبینه غم نبودنت و ........... ٢ ماه به همه عالم دروغ می گم.....
22 آبان 1391

حج فقرا

سلام آقای مهربونم سلام درد و بلات به جونم مهربونم , خوبم , دلم هواتو کرده .... هوای صحن و سرات ... هوای سقا خونت ,‌ هوای , هوای حرمت ... آقا جون داره کم کم یک سالی میشه که ندیدمت... آخه فدای مهربونیت من ب غیر حرم تو کجا برم که دلم آروم بگیره .؟.... بدم ,‌ میدونم ... گنهکارم ,میدونم ... زدم زیر قرارم ,‌ به خدا میدونم,‌اما غریب نواز طوس یه دنیا دل تنگم , میدونی؟ امام رضا چرا دعوتم نمی کنی ؟ مثل هرسال ؟... قهری باهام ضامن آهو من به اندازه ی همه ی مهربونی هات دلم برات تنگ شده آقای خوبم .... بیا و خوبی کن , من دلشکسته رو تو حرمت ما بین خوبات راه بده ... دلم شکسته ... بیا و پیش خدا ...
21 آبان 1391

دیر اومدی امیرعباس اما زود رفتی

سلام همه ی هستی مادر............ سلام پسر زیبا روی من... سلام فرشته آسمونی من .... به عادت همیشه ( چه دیر اومدی اما چه زود آسمونی شدی)‌ پسر ,‌هستی من دلم به اندازه ی  همه ی  دلتنگی ها برات تنگ شده ... خیلی دلم گرفته اما خوب اشکال نداره خوبیش اینه که هنوز خدارو دارم ... یعنی تنها قسمت شاد زندگیم داشتن خداست ... امیر عباسم می دونم که خوب میدونی چقدر دلتنگتم... چهارشنبه بعد از ١ ماه و ١٨ روز برگشتم به خونه خودمون ... خونه ای که ١ سال و ٩ ماه انتظار کشید تا تو بیای و سردی و تنهاییشو با حضورت گرم کنی... چقدر سخت گذشت لحظه های بی توبودن ... چقدر خود خوری کردم تا کسی نبینه و نفهمه تنهایی دلم رو ... چقدر سخته دل...
12 آبان 1391

بدون عنوان

بس که دیوار دلم کوتاه است . هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده . سرکی می کشدو می گذرد …
8 آبان 1391

دلم گرفته امیر عباسم...

دلم گرفته ... دوباره هوای تورو داره... چشمهای خیسم برای دیدین دوبارت بی قراره... این راه دوره ... خبر از دل تنگ من نداری..... دلم گرفته  واسه خنده ی دوبارت.... دلم گرفته واسه چشمهای سیاهت.... دلم گرفته واسه باریدن بارون.... آروم ندارم یه شونه می خوام برای اشکم .... این دل غمگین دوباره هوای تورو داره .... دلم گرفته از این زندگی بی تو.... دلم داره غریبی میکنه .... دلم گرفته از دست خودم... دلم گرفته از هر چیزی که تورو به یادم میاره.... ببین , چشمهای خیسم برای دیدن تو بی قراره.... دلم گرفته امیر عباس ...
8 آبان 1391