بدون عنوان
سلام پسرم ... خوبی فرشته آسمونی مامان؟
میدونم جات خوبه عزیز دلم....
پسرم ... امروز خیلی فکر کردم ....
دیدم اگه همین جوری پیش برم , مریض میشم و دیوونه ...
از امروز تصمیم گرفتم که امیدم و بیشتر کنم ...
توکل به خدا پسرم... حالا که تو پیش خدایی به قول خاله سمیه دوست نی نی سایتی مامان , من یه واسط واسه رسوندن حرفهام به خدا دارم...
پسرم خیلی زندگی قشنگتر میشد واسه من و بابا اگه الان تو بغلمون بودی... اما خدا بیشتر از ما دوست داشت و تورو برد پیش خودش که بشی یکی از بهترین فرشته هاش .... مامان جونی, عشقم حالا که پیش خدای مهربونیها هستی ... ازش بخواه یه بچه سالم و صالح به من و بابایی بده که از داشتنش لذت ببریم . افتخار کنیم همین طور که به داشتن تو افتخار میکردیم و به همه عالم میگفتیم پسرم اسمش امیر عباس سرباز ولایت و آقام اما زمانه ... حالا هم شک ندارم که سرباز آقام صاحب زمانی ...پسرم دلم برات تنگ شده و همیشه همیشه ها میشه .... پسرم , عزیزم میخوام یه وبلاگ درست کنم به امید روزی که خدا با دعاهای تو نازنین فرشتم بچه های سالم و صالح به من و بابات بده ... عزیز دلم , عمرم , اسمشم می خوام بذارم (روزنه های امید ) من امید دارم به خدای مهربون که انشالله به من و علی هم یه بچه ناز بده ... نذاره من و بابا علی تنها باشیم ...فرشته مامان برای من و بابا خیلی دعا کن


بدون عنوان
