فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

پرواز یک فرشته

دلم به وسعت آسمونها برات تنگ شده

1391/7/14 18:59
نویسنده : مامان دلتنگ
432 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم...

خوبی عزیز مادر...

پسرم خیلی دلم برات تنگ شده...

وقتی میرم جایی میبینم مامانی بچه نازشو بغل کرده ... برای سلامتیشون از ته ته دلم دعا میکنم ... اما دلم به وسعت آسمونها میگیره... حسزت می خورم ... میام خونه ... میرم تو اتاقم  و می خوابم و تورو تو رویاهام تصور میکنم اگه الان زنده بودی 25 روزت بود منم از همون روزی که فرشته شدی تا امروز 24 روز که تو خیالم باهات زندگی کردم ... بغلت کردم ... بهت شیر دادم ... لباسات و تنت کردم ... باهات خندیدم وباهات عشق کردم ... اما مامانی نذاشتم کسی بفهمه که چقدر داغونم ... اگه خدارو نداشتم تا حالا مرده بودم ... به خودش قسم که تنها دلخوشیم خداست ... پسرم نذاشتم بابایی بفهمه که چقدر داغونم ... حالا از روی حسرت و دلتنگی شبها با عجله میرم بخوابم که تو رو ببینم ..................

دوست دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (18)

سام ومامان کیوانه
15 مهر 91 1:20
سلام عزیزم . من واقعا بهتون تسلیت می گم باید ببخشی که این همه دیر پیشت اومدم .
تو این مدت عمو ی بیست ساله ومادر بزرگم رو از دست دادم .دل منم پر غمه .خانم گل امیدت به خدا باشه .من با اجازه لینکتون می کنم .امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم .



سلام ...مرسی عزیزم ... خدا سام عزیز و برات نگهداره ... خدا عموتونو ببخشه و بیامرزه ... داغ بچه سخته چه کوچیک باشه چه جوون چه بزرگتر... اما واقعا داغ جوون سختتره... منم خیلی پسرم و دوست داشتم ...خیلی وابسته شده بودم بهش ... تو اوج شادیهام وقتی منتظر بودم بیارن بهش شیر بدم .گفتن حالش خوب نیست نمیتونه به دون اکسیژن نفس بکشه , از همون وقت داستان سخت , دلتنگی من شروع شد... پایان این دلتنگی روز مازگ منه که مصادف میشه با وصال به پسرم.... اما امید دارم به خدا ... خدا درهای رحمتشو به روی منم باز میکنه ... میذاره منم از داشتن فرزندی سالم و صالح لذت ببرم...
بهار مامان ملیکا
15 مهر 91 9:30
خدا میدونه با خوندن نوشته هات چقدر اشک ریختم و دعات کردم
دعات کردم
دعات کردم خدا یه نی نی بهت بده که همیشه پیشت بمونه و مطمئنم خدای مهربون این کار رو میکنه
ان شا الله



سلام عزیزم ...خدا دختر نازتو نگهداره ... مرسی گلم... عروسش کنی انشالله... انشالله خدا صدای دعات و شنیده باشه
پارمیس
15 مهر 91 13:45
زینب دوست عزیزم از خودم شرمندم که پیجت تو لیست دوستام اما اذت بیخبر بودم... با خوندن نوشته هات با اشکات بغضم ترکید... من می فهمم اون استرسا که داشتی... من اوله هفته 37 زایمان کردم... از دکترم ممنونم که وقتی بهش زنگ زدم گفتم امروز بچه کم تکون میخوره برام نوار نوار نوشت گفتن انقباض رحمی داره 1 ساعت بعد خوابووند سزارینم کرد شوهرم تهران نبود زجه میزدم 2 ساعت صبر کن شوهرم برسه گفت نه خطرناکه وگرنه منم پسرم و از دست داده بودم... دوستم دکترت و خدا ببخشه... عزیزم برات ارزوی بهترینها رو داره... انشاالله زودی با خبر یه نی نی خوشحالمون کنی
نرگس
15 مهر 91 14:37
چیزی برای گفتن ندارم زینب جان .
من الان یک مادرم و با غصه خوردنت غصه میاد توی دلم ولی مطمئن هستم از درد دلت اون جوری که باید خبر ندارم بنابرین نمیتونم حرفی بزنم که آرومت کنه. همون کاری که میکنی از همه بهتره و اون توکل به خداست.
خواهش میکنم دلت که میشکنه و با خدا درد دل میکنی منم رو تو ذهنت بیار.....


سلام نرگس جونم ... انشالله هیچ وقت جای من نباشی و نشی گلم ... انشالله همیشه همیشه شاد باشین ... به خدا وقتی بچه های ناز شمارو میبینم لذت میبرم ... حسرت میخورم که چرا بچم مرد اما واقعا با دیدن بچه های شما کیف میکنم .... نرگسی سر نماز خیلی دعام کن ...دعا کن خدا تا 2 3 ماه دیگه به منم نی نی سالم بده
دوست من
15 مهر 91 14:42
عزیزم از صمیم قلب برات آرزوی روزهای خوش و خرم با نینی بعدیت دارم
ممنون که به وبلاگم سرزدی منهم قبل از نی نیم دوتا سقط داشتم کااااااااااااااااااااملا درکت میکنم
ولی این یکی که اومد هر چی غم و اندوه قبلی که داشتم رو ازم برد
مطمئن باش حتما صلاحی بوده
بدون که اگر بچه ناسپاسی میشد چقدر بیشتر اذیت میشدی


حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران راچه شد


سلام عزیزم مرسی به سر زدی... منم راضیم به رضای مهربون خدام ... انشالله خودش نیکی و خیری برامون رقم بزنه
sahar
15 مهر 91 14:56
خبر خوش دارم بدو بیا پیشم


سلام انشالله همیشه خوش خبر باشی
غزال مامان آرتین
15 مهر 91 23:20
الهی من فدای دل شکستت بشم... با خوشحالی اومدم تو وبلاگت تا عکس پسرتو ببینم ولی الان دارم اشک میریزم! الهی بمیرم میدونم چی میکشی! خیلی سخته! از ته ته قلبم میخوام به زودی دوباره مامان بشی و دیگه هیچ وقت و هیچ وقت تو زندگیت غم نبینی... گلم لینکت میکنم که بهت سر بزنم و خبر دوباره مادر شدنتو به زودی بخونم. دوستت دارم... صبور باش... میبوسمت


مرسی عزیزم که بهم سر زدین ... انشالله =خدا صدای شما دوستان و بشنوه و به من و همسرم هم بچه سالم و صالح یده تا ماهم از داشتنش لذت ببریم ... خدا پسر نازتو نگهداره برات
مامان جون نی نی
16 مهر 91 0:23
سلام زینب جان امیدوارم که حالت بهترشده باشه
بهت تسلیت میگم اشکم در اومد از خدا میخوام بهت صبر بده
یه جورایی درکت میکنم اما نه دو ماه کجا و نه ماه کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا بهت صبر بده انشاالله و هر چی به صلاحته پیش بیاد گلم


سلام عزیزم ...مرسی که پیشم اومدی ... انشالله خدا بهت یه نی نی سالم و صالح بده به حق علی اصغر امام حسین
مامان آرین
16 مهر 91 19:41
سلام زینب جان.اولا خیلی ممنون که به ماسرزدی.دوما خیلی خیلی متاسف شدم وقتی فهمیدم فرزندتون رو ازدست دادین .الانم بابغض دارم مینویسم .عزیزدلم امیدت به خدا باشه.ومطمئن باش بزودی زود یه گل خوشگل بهت میده که همه غم هات رو فراموش کنی بحق آقا امام رضا که حاجت دل منو داد الهی دلت روشاد کنه.


مرسی عزیزم ... این امام رضا دل من و برده ... اسمش که میاد قلبم می لرزه و دلتنگش میشم ... انشالله خدا پسرتو برات نگهداره ... مرسی برام دعا کردی...من محتاجم به این دعاها
مامان آرین
17 مهر 91 0:15
عزیزم من از خدا بواسطه امام رضا معجزه ها دیدم منم سالهای سال خونه دلم تاریک بودوغصه وغم تمام زندگیم شده بودانقدر که اواخرارزوی مرگ میکردم اما معجزه باامام رضا اتفاق افتادوزندگی در پیکربی روحم جریان پیدا کرد الانم از خود آقا میخوام وقسمش میدم به جوادالائمه اش که حاجت دلت رو بده.وایمان دارم حاجت روا میشی.شک نکن وبه امام رضاتوسل کن.اقا کریم وغریب نوازه .


منم از امام رضا خیلی چیزا دیدم ... خیلی ماهه ... انشالله خودش ضامنم پیش خدا بشه ... سر نمازات دعام کن ... من محتاج دعای شما خوبانم
نیلوفر
17 مهر 91 0:27
. . . . . . . . . . . . . . $$$ . . . . .. . . . . .$$$. . $ . . $$$$$ . . . . . . . . . . .$$ . . $$. . . . .$ . . . . . . . . . . $$$.$. . $. . . . .$ . . . . . . . . . .$$$$. . . .$$ . . . $$$$$$ . . . . . . . . . $$$$$ . . . . . .$$.$. . . . . $$ . . . . . . . . .$$$$$. . . . . $$. . . . . . $.$$ . . . . . . . .$$$$$. . . . . .$. . . . . . $ . . . . . . . .$$$$$$. . . . .$. . . . . $ . . . . . . . .$$$$$$$ . . .$. . . . .$ . . . . . . . . .$$$$$$$$. . . . . $ . . . . . . . . . .$$$$$$$ . $$$ $$$$$$$. . . . . . . . .$$$ .$$$$$$$. . . . . . . . $$ . $$$$$$. . . . . . . . $$ . .$$$. . $. . . . . . .$$ . . . . . . .$. . . . . $$ . . . . .$$$.$. . . .$$ . . . $$$$$. .$. .$$ . . .$$$$$$. . . $$ . . .$$$$. . . . $$ . . .$$. . . . . .$$ . . .$. . . . . . $$ . . . . . . . . . $$ . . . . . . . . .$$
مامان علی اکبر
17 مهر 91 3:01
سلام عزیزیم.بخدا با خط خط نوشتهات گریه کردم.انشاالله خدا یه نی نی سالم و صالح بهت میده به حق شش ماهه ی امام حسین.
عزیزم مطمئن باش حکمتی بوده که خدا امیر عباس روبرد پیش خودش.
عزیزم غصه نخور.انشااللهیه نی نی دیگه خدا بهت میده.
میدونم حتما اون بالاها امیر عباس هم داره براتون دعا میکنه.


سلام عزیزم ... انشالله خدا صدای دعاهاتو شنیده باشه ... خیلی خوشحال شدم اومدی پیشم
مامان علی اکبر
17 مهر 91 3:03
راستی عزیزم لینشدی.
اگه دوست داشتی لینکم کن.


حتما عزیزم ... با کمال میل
مامان محمد صادق(زهرا)
17 مهر 91 10:23
سلام عزیزم....

کامنتت و توو وبلاگ علی اکبر کوچولو دیدم...

خیلی دلم گرفت...

اومدم پیشت تا اگه خدا لایقم بدونه بهت بگم که خییییییلی واست دعا می کنم که ان شاللا بچه ی سالم و صالح قسمتتون کنه! به زودی....

می دونم خیلی سخته.......خیییییلی!

ولی غصه نخور....
به این فکر کن که الان پسرت داره جلو در خونه ی بهشتت و آب جارو می کنه تا بری پهشت!
چون مامانشی! و پسرت بی گناه بی گناه اون دنیا رفته...
بهشت مبارکت باشه مامان صبور....


سلام ...مرسی از همدردیت عزیزم ... خدا پسرتو برات نگهداره ... بعضی حرفها آبی میشه که آتیش دلم و خاموش میکنه ... این حرف شما هم همین طور بود ...من محتاج دعام خیلی زیاد...
سارا
17 مهر 91 10:58
سلام دوست خوبم، من قطعا نمیتونم درک کنم، اصلا نمیدونم چی بنویسم! صد بار نوشتم و پاک کردم...
فقط به یاد یه حدیث افتادم: خداوند قبل از اینکه مصیبتی رو به کسی بده صبرش رو میده.
پس بدون ظرف وجودت بزرگ بوده که خدا این برگه امتحان رو بجلوت گذاشته. دعا میکنم نمره قبولی بگیری...
میدونی نی نی هایی که فرشته میشن تو بهشت شفیع ماماناشونن؟!!
خوش به حالت

سلام مرسی عزیزم ... انشالله که خدا صداتو شنیده باشه و به من خطا کار نمره قبولی بده ... دلم فقط به این خوشه که خوب خدایی دارم ...

بابای امیرحسین
17 مهر 91 11:05
سلام
خیلی متاثر شدم. انگاری واسه پسرخودم این اتفاقها افتاده. چون خیلی نزدیک تولد امیرحسین بوده. الان هنگ کردم. دادش پسرم!امیرحسین و امیرعباس...
بغض در گلویم هست.
واقعا نمیتونم و نمیدونم چی بگم.
جز اینکه جزاک الله خیرا. خیر است.این آزمایش دشوار ولی قطعا خداوند جزای این صبر شما را به بهترین وجه خواهد داد.
والعاقبت للمتقین/
اگر پرت و پلا نوشتم عذر میخوام.حالم گرفته شد.


سلام ... انشالله که خدا از من راضی باشه ... من بنده بدی هستم اما خدای خوبی دارم ... مرسی به من سر زدین ... وبلاگ شمارو خوندم واقعا آروم شدم ... آرزوم بود پسرم بشه سرباز امام زمان .... احساس میکنم که شده فقط جاش فرق میکنه
بابای امیرحسین
17 مهر 91 11:07
ممنون از محبتتون. حتما به ما سر بزنین... ماهم شمارا لینک کردیم
تنها
17 مهر 91 22:01
زینب جان امیدوارم خداوند مهربون یه فرشته ی خوشکل بهت عطا کنه تو هم با اون دل پاکت برای من دعا کن شاید خدا به من هم لطف کنه من هم منتظر یه بچه هستم


سلام عزیزم ... حتما گلم ... خدا انشالله به هر دوتامون و همه اونهایی که بچه می خوان یا باردارن بچه های سالم و صالح بده ... چرا اسمتو تنها گذاشتی .. کسی که خدارو داره تنها نیست ... خدا دلش میشکنه وقتی میبینه این همه خودشو به ما نزدیک کرده اما ما باز میگیم تنهاییم