فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

پرواز یک فرشته

بدون عنوان

1391/7/18 21:13
نویسنده : مامان دلتنگ
333 بازدید
اشتراک گذاری

یکی از این آدما یه شب دعاش می گیره

یکی از همین شبایی که شب تقدیره

یه دل شکسته یک گوشه ی این شهر صداش

میرسه تا آسمون و چه دامن گیره

غروبا چه حالی داره ، این فضا چه حالی داره

که برای گریه کردن یه هوای عالی داره

غروبا ببین هوا رو ، گریه های بی صدا رو

این همه دستایی که منتظر بارونه

یکی اون بالا نشسته که خودش می دونه

می دونه کاریه که فقط خودش می تونه

دستای خالی رو خالی بر نمی گردونه

غروبا چه حالی داره ، این فضا چه حالی داره

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

حسينيه علي اصغر
18 مهر 91 21:50
قنداقه اش را بست، حالا اصغر آماده است
سرباز آخر را خودش میدان فرستاده است

از موج آغوش پدر تا اوج خواهد رفت
از نسل ماهی های دریاهای آزاد است

نه ضربت شمشیر می خواهد نه نعل اسب
شش ماهه خیلی اربا اربا کردن اش ساده است

تیر سه شعبه کار خنجر می کند اینجا
سر، با همین یک تیر روی شانه افتاده است

از رنگ سرخ آسمان پیداست اینجا هم
سالار زینب امتحان را خوب پس داده است

زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است

شعر از زهرا بشري

=========
سلام بانو
ممنونم از بذل توجه و مهربوني تون
التماس شديد دعا
ياعلي اصغر


مرسی خیلی زیبا بود ... محتاجم به دعا ...
مامانی محمد طاها
19 مهر 91 0:31
وبلاگ امیر عباس رو خوندم منم همچین تجربه ای داشتم خدا خودش حلال مشکلات شاید دیر جوابمون رو بده ولی بلاخره هر چی که خواست خدا باشه میشه



سلام ... مرسی به من سر زدین ... بله همین طوره ... من هم راضیم به رضای خدا
فهیمه
20 مهر 91 1:20
گاهی اوقات از خودمان می پرسیم: انجام چه اشتباهی باعث شده که مستحق چنین شرایطی شوم؟ چرا خدا اجازه می دهد این طور چیزها برای من اتفاق بیافتد؟ در این مورد تعبیری را بخوانید: دختری به مادرش می گوید چطور همه چیز برای او اشتباه پیش می رود؟ شاید او در امتحان ریاضی رد شده! در همین احوال نامزدش هم او را رها کرده... در اوقاتی چنین غمناک یک مادر خوب دقیقا می داند چه چیز دخترش را دلخوش می کند... ”من یه کیک خوشمزه درست می کنم“ مادر دخترش را در آغوش می کشد و او را به آشپزخانه می برد در حالی که دختر تلاش می کند لبخند بزند. در حالی که مادر وسایل و مواد لازم را آماده می کند، و دخترش مقابل او نشسته، مادر می پرسد: - عزیزم یه تکه کیک می خوای؟ - آره مامان! تو که حتما می دونی من چقدر کیک دوست دارم! - بسیار خوب، مقداری از روغن کیک بخور. دختر با تعجب جواب می ده: چی؟ نه ابدا! - نظرت در مورد خوردن دو تا تخم مرغ خام چیه؟ در مقابل این حرف مادر، دختر جواب می ده: شوخی می کنین؟ - یه کم آرد؟ - نه مامان مریض می شم! مادر جواب داد: همه اینا نپخته هستن و طعم بدی دارن اما اگه اونا رو با هم استفاده کنی، اونوقت یه کیک خوشمزه رو درست می کنن. خدا هم همین طور عمل می کند! هنگامی که ما از خودمان می پرسیم: چرا او ما را در چنین شرایط سختی قرار داده، در حقیقت ما نمی فهمیم تمام این وقایع کی، کجا و چه چیزی را به ما می بخشد. فقط او می داند و او هم نخواهد گذاشت که ما شکست بخوریم. نیازی نیست ما در عوامل و موقعیتهایی که هنوز خامند فرو برویم. به خدا اعتماد کنیم و چیزهای فوق العاده ای را که به سوی ما می آیند، ببینیم. خدا ما را خیلی دوست دارد... او هر بهار گل ها را برای ما می فرستد او هر صبح طلوع خورشید را می سازد... و هر وقت شما نیاز به حرف زدن داشتید او برای شنیدن آنجاست او می تواند در هر جایی از جهان زندگی کند اما او قلب تو را برای زندگی انتخاب کرده...