فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

پرواز یک فرشته

بی عنوان

1391/7/20 11:56
نویسنده : مامان دلتنگ
392 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم ... فرشته ی آسمونی من ... هیچی ندارم که بگم ... جز اینکه خیلی دلم برات تنگ شده ... خیلی زیاد ... کاش می تونستم داد بزنم ... اما نمیشه ... کسی طاقت فریاد نداره ... عزیزم , عمرم , کاش نمی رفتی... کاش الان بغلم بودی ... چه شب ها که از غم نبودنت آروم و بی صدا اشک ریختم ... چه روز ها که از غم نداشتنت تو مسیر دانشگاه دور از چشم همه اشک ریختم و به آسمون خیره شدم ... پسرم , اشک هم با من قهر کرده ...انگار تحمل اون هم تموم شده ...دیگه گریم نمیگیره و این درد سوزش قلبم و بیشتر میکنه ... بغضم تو گلوم چرک کرده و داره کم کم قلبم و از کار می ندازه ... عزیز دلم تنها پل ارتباطی من با تو همین وبلاگه ...اما این پل فقط یک طرفه است و بس... عزیز دلم مادر صبورت , کم طاقت شده ... مادری که همه ی دردهارو تحمل میکرد تا تورو ببینه و درآغوش بگیره , دیگه تحمل دوری نداره ... پسرم ... دلم گرفته نه از خدا از خودم ... که چرا بنده بدی هستم ... چرا تو خلوتم دلتنگی میکنم ... نگرانم که خدا از دستم برنجه ... من طاقت قهر خدامو ندارم... امیر عباسم ... قرار بود امروز زیباترین روز زندگیم بشه ...روز میلاد تو ... اما................... ای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای از این روزگار.... امیر عباسم .... خیلی دلم گرفته ... خیلی... می دونم و باور دارم خدا باز فرزندی به پاکی و زیبایی تو به من میده ...اما گل من ... عزیز من ... هر گلی یه بویی داره ... تو فرزند اول و ارشد من بودی و هستی... من تورو با همه وجود دوست داشتم ... از دستم نرنج , اگه با تو هم درد و دل نکنم میمیرم ...امیر عباسم ... امسال هم عاشورا من موندم و تنهاییم ... دوست داشتم قبل محرم به دنیا بیای که واسه عاشورا لباس سقا بپوشونمت اما نشد ... پسری ... کاش نمی رفتی تا من و بابات تنها بشیم ... میدونم اون هم ناراحته اما به روم نمیاره .... همش می خنده تا من غم درونش و نبینم ... امیر عباسم ... به خدای مهربونم بگو ...مامانی صبرش تموم نشده , فقط دلش تنگ شده ... بگو که تنهام نذاره ... امیرم روزا خیلی سخت برام میگذره ... اما به خود خدا قسم به خاطر بابا علی دارم تحمل میکنم , میدونم اونم راز خنده های دروغ من و فهمیده اما به روم نمیاره و دل به همون خنده ها خوش کرده ... پسرم من آرومم , اما شکستم ... بلند میشم , اما قدرت ندارم ... می خندم اما میون خنده هام دلم داره می سوزه ... امیرم برام دعا کن ... هر چیزی خیرمونه همون پیش بیاد...

امیر عباسم .. عطر گل یاسم ...داره اذان میزنه ... خیلی این لحظه رو دوست دارم ...

امیر عباسم ... مثل همیشه .... بی بهانه دوستت دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان میثم وفاطمه
20 مهر 91 16:03
عزیزم شکور باشو صبوری پیشه کن که قطعا خدای مهربون انچه خیر است برای بندگانش رقم میزند ان که در این درگاه مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند
مامی
21 مهر 91 17:30
سلام عزیزم تمام پستای وبتو خوندم خیلی ناراحت شدم.... خدا بهت صبر بده
لینکت میکنم


مرسی عزیزم ... خدا گلتو برات نگهداره انشالله
عمه مهتاب
22 مهر 91 0:25
سلام عزیزم خوبی؟ من عمه رهام کوچولو هستم.پستها رو خوندم وخیلی گریه کردم.یاد زمانی افتادم که ماه آخر بارداریم بود و توی سونو گرافی بهم گفتن که سر بچه ات مشکل داره. دو هفته خون گریه کردم تا بچم به دنیا اومد. پسرم 15 روزه بود که عملش کردند و براش شنت گذاشتند.اون بچه الان 10 سالش تموم شده و تابستون هم دوبار عمل جراحی روش انجام شد. من و پدرش داغون شدیم.هر وقت یاد سردردهایی که کشید می افتم قلبم درد میگیره خانومی تو نذار فکرو خیال از پا درت بیاره به این فکر کن که فرشته کوچولوت الان چقدر حالش خوبه و تنها چیزی که ناراحتش میکنه اندوه مامان جونشه.نذار فرشته ات غصه بخوره. ایشاله زود زود دوباره مامان میشی. برای اون موقع خودتو قوی نگهدار ببخش پر حرفی کردم عزیزم به خدا میسپارمت.

سلام مرسی پیشم اومدی... خیلی ناراحت شدم انشالله زودی خوب بشه عزیزم ...انشالله گلم ....