فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

پرواز یک فرشته

بدون عنوان

سلام پسرم ... خوبی فرشته آسمونی مامان؟ میدونم جات خوبه عزیز دلم.... پسرم ... امروز خیلی فکر کردم .... دیدم اگه همین جوری پیش برم , مریض میشم و دیوونه ... از امروز تصمیم گرفتم که امیدم و بیشتر کنم ... توکل به خدا پسرم... حالا که تو پیش خدایی به قول خاله سمیه دوست نی نی سایتی مامان , من یه واسط واسه رسوندن حرفهام به خدا دارم... پسرم خیلی زندگی قشنگتر میشد واسه من و بابا اگه الان تو بغلمون بودی... اما خدا بیشتر از ما دوست داشت و تورو برد پیش خودش که بشی یکی از بهترین فرشته هاش .... مامان جونی, عشقم حالا که پیش خدای مهربونیها هستی ... ازش بخواه یه بچه سالم و صالح به من و بابایی بده که از داشتنش ...
10 مهر 1391

بدون عنوان

امیرعباسم برای تو می نویسم عاشقانه هایم را.................... امشب می خوای بری بدون من خیسه چشمهای نیمه جون من حرفهام نمیشه باورت چیکار کنم خدایا راحت داری میری که بشکنم عشقم بذار نگات کنم  یکم شاید با هم بمونه دستهای ما به جون تو دیگه نفس نمونده واسه ی من نرو تو هم دیگه دلم رو نشکن دلم جلو چشمات داره میمیره نگام نکن بذار دلم بمونه روی پاهاش فقط یذره آخه مهربون باش خدا ببین آخه چه جوری داری میره......... بگو کنارمی همیشه تورو خدا ببین چه حالیم نگو که میری دلم میخواد که دستمو بگیری نرو به دون تو شکنجه میشم پیشم ...
10 مهر 1391

سلام ای دنیای بی وفا

خوشحالی نه ,‌ خوشحالی از اینکه هر ثانیه اشکم و در میاری ؟ آره دارم گریه میکنم ... دارم حق حق می زنم اما بی صدا که نکنه کسی بشنوه ....آره امروز تو دانشگاه , تو ماشین ,‌تو خیابون گریه مردم ... خوشحالی نه ؟؟؟ تو بردی و من یه بازنده .... آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دنیابسته... مگه من جاتو تنگ کردم که داری ذره ذره میکشیم .... آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خسته ام ... امروز از کنار هر مغازه ای رد میشدم میدیدم مادر پدرها دارن با اشتیاق واسه بچه هاشون خرید میکردن ...چرا با من این کارو کردی هاااااااااااااااااااا؟؟؟ چرا حسرت تو دلم گذاشتی هاااااااااا...
9 مهر 1391

شروع کلاسها

سلام قند عسلم .... خوبی مامان فدات بشه؟؟؟ آره میدونم خوبی .... مگه میشه فرشته باشی و خوب نباشی .... امیر عباسم ... عمره مامان... دلم برات تنگ شده عزیزم .... ٤  روزه حالم خوب نیست ... فکر کنم میگرن گرفتم...اشکال نداره ............ راستی پسرم امروز کلاسهای دانشگام شروع شدن ....یعنی از هفته پیش شروع شده بودن اما من نرفتم  امروز صبح هم نرفتم ..حوصله نداشتم .... تعجب نکن مامان جان ... بهم حق بده بعد رفتنت دیگه حوصله هیچی ندارم... یادته وقتی تورو باردار بودم همه کلاسهام و میرفتم ... همه دوستام بهم میخندیدن و میگفتن ... امیر عباس موقع به دنیا اومدن با کتاب میاد بیرون .... یادته مامان... شما خیلی پسر خوبی بودی سر کلاسها اذیتم...
9 مهر 1391

بدون عنوان

خدایا ........................ شکر..... شکر که تورو دارم ............... شکر که دلم میگیره , تو پیشمی...................... خدایا شکر .......... شکر که تو تنهاییهام تورو دارم................... خدایا دلم میگیره ,‌اما شکر , تو هستی ................................................... خدایا , خدای خوبم .... قسم به پاکی زهرا.... قسم به دل زینب.... قسم به خودت ... به کاری کن آروم بگیرم............................. یه کاری کن آروم بگیرم... دلم می خواد به جا برم داد بزنم شاید خالی بشم ... اما نمیشه ..... روزها دیر میگذره .... تورودارم اما خدایا تنهام ...... تو قلبم از عشق پسرم آتیشی برپاست که...
8 مهر 1391

ای دنیای بی وفا

می خوام برم دنیا وفا نداره... هر ثانیش خاطرتو میاره .... باید برم یجا تو این زمونه ... رها کنم دلی که بی نشونه.... سهم من از زندگی هیچی نبود... کسی ندید دستهای من چه خالی بود... باید که احساس قلبمو ببندم .... به هیچکسی تو دنیا دل نبندم.... می خوام برم دنیا وفا نداره ... .......................................... آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای  ای دنیای بی وفا کجایی ببینی دستهای من مادر ١٨ روزه خالیه..... آهااااااااااااااااااااااااااااااااای بی وفا دنیا کجاییی که بشنوی سکوت تلخ تنهایمو................. کجایی ببینی خنده های دروغین و ....................................
8 مهر 1391