فرشته شدن امیر عباس مامانفرشته شدن امیر عباس مامان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

پرواز یک فرشته

اتاق قند عسلم

سلام پسر گلم ...ببخش دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم , مامان قربونت بره که الان ٢٩ هفته است تو دلمی ... امشب  می خوام عکس اتاقت و برات بذارم . انشالله که خوشت بیاد ... البته هنوز پرده و لوستر اتاق نازنازیمو وصل نکردم ...         ...
18 مرداد 1391

سری اول سیسمونی گل پسرم

سلام عزیز مادر.. ببخش که دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم آخه حالم زیاد خوب نیست زیاد نمیتونم بشینم ... به خاطر اینکه اتاق شما عزیز دلمو رنگ کنیم سیستم و وسایل ای دی اس ال و جمع کردیم واسه همین مامانی زیاد به اینترنت دسترسی نداره ... از همه اینا بگذریم بی مقدمه بگم , مامانی خیلی دوست داره ها .. امروز می خوام یه سری از وسایل سیسمونیتو بذارم  البته قابل شما گل پسرو نداره  همه این وسایل نازو مامان جون فاطمه و پدرجون واست خریدن ..     ای جانم این کفش و جورابای خوشگل و پسر گلم می خواد بپوشه پیشبندهاشو نگاه کنید   پسری این عروسکها واسه بچگی مامانی خیلی بودن بیشتر ع...
13 مرداد 1391

بدون عنوان

سلام عمه جوونیییییییییییی الهی قربونت بشم پس کی میای آخه؟ الان که دارم واست مطلب میذارم ساعت 3:05 صبح جمه هستش  بیدار بودم گفتم یه احوالیم از نازنازیم بگیرم البته نیم ساعت دیگه همه پا میشن سحری بخوریم مامانیم پامیشه باهامون سحری میخوره فقط چون شما کوچولویی و باید زودتر بزرگ شی تا بیای به دنیای ما مامان روزه نمیگیره طفلی خیلیم درد میکشه اخه شما ماشااله داری بزرگ میشی اقامیشی به مامانی فشار میاد ایشاله به دنیا میای واسش جبران میکنی دوست دارم عزیزکم...  ...
13 مرداد 1391

سری اول از لباسهای عزیز دلم

گل پسری چون هنوز تو فصل زیبای تابستون هستیم ,‌مامان جون فاطمه نتونستن واسه سیسمونی شما لباسهای پاییزی و زمستونی رو بخرن ..انشالله آخرهای شهریور اونارو هم میخریم این یه سر زیبا واسه زمانی که انشالله به دنیا میای تو بیمارستان بپوشی این هم لباسای سایز صفر برای بیمارستان (الهی مامان دورت بگرده ) از اینجا به بعد باقی لباسهاست البته واسه خاطر حال بد مامانی هنوز وقت نکردیم بریم بیرون لباسای بیرون شما رو بخریم .... لباسهای بیرونی که تا حالا خریدیم     ...
6 مرداد 1391

عشق عمه جونیییی...

سلام عمه جونی ام قربون قد وبالات برم همونطور که مامانی گفت امروز من و مامانی جون و عمه جون فاطمه اتاق خوشگلتو تا حدودی جمع و جور کردیم چقدر دلم میخواد که زودتر بیای و روی ماهتو ببینم بی صبرانه منتظر اومدنتم نازنازی عمه جوونیییییییییییییی  ...
23 تير 1391

عاشقانه های مادرانه

سلام پسر مامان ، عزیز مامان ، ببخش دیر به دیر سر میزنم آخه دیگه خیلی سنگین شدم  دیروز رنگ اتاقت تموم شد خیلی ناز شده امروز هم عمه فاطمه و عمه فهیمه کمک کردن و اتاقت و تمیز کردن ( دستشون درد  نکنه )  انشالله اگه خدا بهخواد تا هفته دیگه سرویس تخت شاه پسری هم آماده میشه و مامانی یه عکس خوکشل از اتاقت میذاره  البته یه سری لوازم دیگه هم مونده مثل پرده و لوستر و فرش که انشالله مامان جون تا آخر شهریور میخردشون اما خرید کلی تموم شد .... الهی مامان دورت بگرده انشالله به دنیا بیای از همه این لوازم که مامان جونی و پدر جونی هر کدومشونو واقعا با عشق خریدن استفاده کنی و لذت ببری مامانی ام با  بودن  و دیدن روی ماه...
22 تير 1391

یه سلام داغ داغ بعد کلی دیر کرد

سلام عزیز مادر , قربونت برم الهی ، فدای لگد های نازت بشم که هر روز کلی به شیمک مامانی شوت میکنی  ببخش دیر کردم گلم ، ٧ تیر مامان جون ( مامان بابا) به همراه آقا جون از مکه برگشتن تا چند روز مشغول اون بودم البته من کار خاصی نمیکردم فقط فکری کمک میکردم به قول بابایی مدیریتی  بعد اونم پنجشنبه ١٥ تیر رفتیم تهران واسه خرید سیسمونی قند عسلم که خدارو شکر بیشترشو خریدیم ،‌الان که خونه به خاطر نقاشی شلوغه انشالله اتاقت و که چیدم حتما برات عکساشو میذارم هیچ وقت یادت نره دوست دارم مااااااااااامانی همین حالا یه لگد خوگشل زدی ...
18 تير 1391