بیادتم همیشه همیشه ها
سلام پسرم
امیرعباسم , خیلی دلم برات تنگ شده پسری ... اگه الان پیشم بودی ١٢ روزت بود .... پسرم اگه با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم ...اگر مانده بودی ز تو می نوشتم تو را می سرودم ... مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت .... این شب سرد و تاریک حتما سحر داشت پسرم..........
با عشق به تو زنده بودم .....................
هی پسری الان باید تو آسمونها دنباله نشونه ای از تو بگردم ..............
پسرم , پسرم , پسرم ... چه زیبا واژه ای بود این پسرم گفتن ها .... چقدر جای لگدهایت در گوشه گوشه ی دلم خالیست , چه شب ها از نبودنت گریستم اما کسی ندید و نشنید صدای بی رمق تنهاییم را ... چقدر سخت میگذرد شبهایی که از گوشه پنجره اتاق مخفیانه دور از چشمان پدرت به آسمان نگاه میکنم شاید ستاره ها نشانی تو را به من بدهند, اما گویا آنها نیز نشانه ای از فرشته ها ندارند .... امیرم , مادرت تنهای تنها در این برهوت دنیا مانده , دستانت کوچکند میدانم ... اما این را نیز می دانم با همان دستان نحیفت می توانی بهترین ها را از خالقت برای مادر دلشکسته ات بخواهی... کاش کسی باور میکرد که من بی تو مرده ای بیش نیستم ... پسرم هر شب تو را غریبانه صدا میزنم ولی هیچ صدایی نمی شنوم ... چه غریبانه با چشمانی خیس به خواب مبروم , به امید اینکه شاید در خواب چشمان معصومت را نظاره کنم , اما...............
خدای مهربونی ها ,خدای خوبی ها , چگونه صدایت کنم که جوابم را بدهی ؟
چگونه صدایت زنم که دلم را آرام کنی؟
خدایا به خودت قسم , به حکمتت ایمان دارم و به رحمتت امید ...
میدانم نشدها با دستان تو می شود ....
رب من , آقای من , دستان خالی ام را تو بگیر که جز تو هیچ پناهی ندارم...


بیادتم همیشه همیشه ها
