40 روز گذشت
٤٠ روز گذشت ... چقدر سخت گذشت بر عمه سادات ... چقدر دل رباب را شکستند وقتب به او آب نشان میدادند ... من کمی حالش را درک میکنم ... چه سخت گذشت بر طفلان بی پدر ... ٤٠ روز زینب بی حسین شب را به روز رساند و چه سخت گذشت شبهای بی حسن بر زینب... دیگر حسینی نبود که از خواهر حفاظت کند... زینب بود و یتیمان و قلبی شکسته ... همه این ها به کنار... زینب بود و تنهایی و کوفیان نامرد... زینبم , بانوی صبر چه کردی به حسین ,بی عباس... چقدر در غم فراقشان گریستی نه شاید بغضی کشنده را در گلو خواباندی تا کسی اشکهایت را نبیند... نکند یتیمی دلش از گریستن تو بلرزد.. من نیز برای آرامش دل تو چله ای گرفتم عا...
نویسنده :
مامان دلتنگ
1:51


